دخملمون تب کرده بودی
عزیزم صبح شنبه 28/5/91 احساس کردم داغی ولی گفتم باز من حساس شدم و کارامو کردم و شما هم داشتی با توپت که خیییلی کوچولو هستش بازی میکردی و تو دهنت میکردیش،یکدفعه دیدم بد داری ناله میکنی دویدم پیشت دیدم دهنت پر خونه خییییلی ترسیدم و شروع کردم به گریه و بردم دهنت رو بشورم ولی خونش بند نمیومد و حالا تو هم گریه میکردی و.... با بدبختی آرومت کردم و خوابوندمت بعد فهمیدم توپ به لثت خورده خون اومده.خلاصه که با بدبختی لثت رو دیدم و دیدم خییلی ناجوره انگار گوشت اضافه آورده،با بابا صحبت کردم قرار شد ببریمت دکتر چون 2روز بعد هم تعطیلی بودو... با دکترت صحبت کرد گفت ببرش دندانپزشک اطفال و......
نویسنده :
مامان مریم
10:40








