آرینا ووروجآرینا ووروج، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

آرینا جونمی

برنامه امروزمون

امروز قراره دایی علیرضا بیاد پیشمون،بعد باهم بریم آتلیه عکاسی که عکسای تولد 1سالگیتو گرفته بودیم.       الان میگی بعد از این همه مدت،آره به خدا وقت نکردیم البته بیشتر دادایی،چون عکسا کمی مشکل داشت وگفته بودیم میایم ولی اینقدر سر داییت شلوغه البته قبل از شروع ترم جدیدش میخواست بیاد که ما رفتیم شمال دیگه نشد تا حالا،الان میگی چرا خودت نرفتی؟میدونی چون دادایی میتونه ایرادها رو با دلیل و... بگه منم میتونم ولی اگه چیزی بگه دادایی بهتر جواب میده امیدوارم ایرادات کارشو بپذیره مثلا" آتلیه بردمت که 25-30 سال سابقه داره ولی متاسفانه عکسا یه جاهایی ایراد داره،مخصوصا" دسته جمعیهامون    منم که حساس  ...
25 مهر 1391

استپ دست

چهارشنبه پیش (7/18)خونه مامانی بودیم آخر شب همه دورهم نشسته بودیم،نفهمیدم چی شد داییها وخاله شروع کردن به دست زدن تا تو نانای کنی...                                                  یکدفعه گفتی نه وهمه ساکت شدن و استپ دستت شروع شد بعد شروع کردی به دست زدن   وهمه ودوباره شما گفتی نه(یعنی دست نزنید) وهممون ساکت شدیم وخیلی خوشت اومده بود وکلا" هممونو گذاشته بودی سر کارو بازیت گرفته بود...
25 مهر 1391

بازیهایی که تا این لحظه میکنی

آرینا نفسم میخوام بازیهایی که تا این لحظه میکنی لذت میبری رو برات بنویسم،تا بعد ازت عکس بگیرم البته اگه بذاری و تو پستای بدی برات بذارم.      1 . اول از همه به قول خودت تا تاعبااا که عاشقشی    2.عاشق اینی که با هم بریم روتخت من بالا و پایین بپری وبعدم بالش بازی وخودتو از پشت بندازی رو تخت یا بغل من 3. گل یا پوچ :این بازیو از کوچیکی باهات بازی میکردم وخیلی دوسش داری وکیف میکنی مخصوصا" وقتی گلو پیدا میکنی کلی میخندی و دوباره میدی به منوبازی همچنان ادامه پیدا میکنه   4. دنبال بازی یا قایم موشک: عاشق اینی که تو خونه دنبالت کنم وبیام وصدا در بیارم که دارم میخورمت وتو پا به فرار میذاری&n...
24 مهر 1391

خسته شدم

خسته شدم از بس کمد لباسات وکشوهاتو مرتب کردم،میخواستم ازت عکس بگیرم که بعدا" ببینی ولی تا دوربینو میبینی نمیذاری ولی بالاخره هم ازت فیلم میگیرم هم عکس،دقیقا" روزی 20بار کمدت اینطوریه فقط شبا کار نداری چون بابات میاد ومشغول بازی میشی ....                                                                   &nbs...
22 مهر 1391

شعر

  دخترم از وقتی به دنیا اومدی این شعر و مامان برات میخونه نمیدونم چی شد یه دفعه ای به زبونم اومد                                                                                           &nbs...
22 مهر 1391

اولین زخم شدن بدنت

این عکسو ببین تا برات بگم:       وای که از دست شما                  این عکس برای تاریخ 91/6/2  هستش،که شما شیطونی کرده بودی ورفته بودی دم میز چرخ خیاطی مامان ونفهمیدم چی شد وکجا خوردی،یکدفعه صدای گریه ات بلند شد،نمیدونی ضعف کرده بودی  البته اتفاقش برای 2-3 روز قبلش بود و من دیر عکس گرفتم...  واین شد اولین زخم شدن بدن عسل ما   راستی میدونی اون روز پا به پات گریه کردم ومیدونی قلبم چه طوری بود؟اینطوری        ...
21 مهر 1391

بلا شدی

  بلا شدی: 3شنبه18ام داشتم کارامو میکردم،بعد شما اومدی پیشم که متوجه شدم چه بو سیری میاد،نگاه کردم دیدم وای رفتی توآشپزخونه و سیر برداشتی ونمیدونم چه طوری پوستشو کنده بود ی و       داشتی میخوردی آخه دختر نسوختی شما، تازه وقتی ازت گرفتم   گریه که چرا از من گرفتیش تازه بعدشم رفتیم خونه مامان بابایی همه میگفتن چقدر بو سیر میده من داستانشو براشون تعریف کردم وبعد همه     ...
20 مهر 1391

یادم رفت بگم

وای امان از دست این مریضیت،یادم رفت برات بگم شمال که رفتیم روز آخر که داشتیم میومدیم فهمیدم سرما خوردی،اومدیم ورفتیم دکتر دارو داد و خوب شدی،بعد دیگه نفهمیدم چی شد؟که هفته پیش پنجشنبه دیدم عطسه میکنی وجمعه هم بدتر شدی بردمت درمانگاه ودکتر دارو داد ولی اثر نکرد،دیروز رفتیم خونه مامانی وبردمت کلینیک پگاه ودوباره دارو خسته شدم خییییلی نحسی میکنی و پوست منو کندی،پریشب که از دستت گریه میکردم آخه همش ناله میکنی غر میزنی دیروز دیدن نی نی دوستمم رفتم که 1ماهشه وبیمارستان مفید بستریه،ومشکلش عفونت ادرارو....طفلکی دوستم نرگس داغون بود تا دیدمش گریم گرفت    امیدوارم هیچکس پاش به این بیمارستانا نرسه   امیدوارم زودتر خوب ...
20 مهر 1391