آرینا ووروجآرینا ووروج، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

آرینا جونمی

5شنبه

امروزخونه بودیم تا ظهر وساعت 1 با هم رفتیم تا هفت حوض وبعدم   تاتا عبا وبعدم خونه که نهارخوردی و بیهوش شدی شبم رفتیم خونه عزیز (مامان بابا) ودورهم بودیم وبعدم اومدیم خونه، امروزم که دیگه جمعه هست شب دوستامون میان خونمون ومنم کلی کار دارم ولی هنوز بیدارم و برای شما مینویسم...                 دیگه برم بخوابم که فردا کلی کار دارم،امروز خیلی ازت عکس نگرفتم فقط چند تایی تو پارک که یه دونشو برات میذارم .                         &n...
26 آبان 1391

اولین قدم زدن زیر بارون جیگرم

4شنبه(91/8/24 ) صبح ساعت 10 از خونه اومدیم بیرون بریم خونه مامانی و هوا ابری بود منم گفتم تا بارون نگرفته بریم. وقتی از تاکسی پیاده شدیم وچند قدمی رفتیم نمیدونی مامان چه بارونی گرفت وخلاصه مامانی باچتر اومد دنبالمون وکمی که راه رفتیم بارون کم شد وشما اولین قدمهاتو زیر بارون رو زمین بارون دیده گذاشتی.   اینجا به مامانی میگی دستمو بگیر..  دست در دست مامانی زیر بارون         بعدم که رسیدیم تو کوچه دیدیم داییتم بیرون بوده به خاله زنگ زده وخاله گفته ما هنوز نیومدیم ودایی کلی این کوچه واون کوچه کرده مارو پیدا نکرده وشما هم که دیگه تو خونه نمیومدی وتو کوچه راه میرفتیو منم ...
26 آبان 1391

آرینا وخرید

3 شنبه شب ساعت 10_10:30شهروند رفتیم، 2روزی بود چون کار داشتم بیرون نبرده بودمت کلافه شده بودی خلاصه خریدم داشتیم ورفتیم شهروندشما هم که بله ،خودت ببین... فقط میخوای راه بری وکنجکاویاتم تمومی نداره نفسکم وحالا عکسات:                    دیدی وورووجک من    ...
26 آبان 1391

آرینا و کارتون

عسلکم،دخملکم روزها وقتی باهات بازی میکنم وبعد باید به کارام برسم و انرژی شما هم که تموم نمیشه ماشالله،برات یا کارتون میذارم یا دی وی دی آموزشی یور بی بی کن رید ویا به قول خودت نانا(کلیپهای شاد:که بعدا" برات میگم به کدوم موزیک ویدئوها علاقه داری)،خییییلی قشنگ روی بالش دراز میکشی وتماشا میکنی ومنم به کارم میرسم ومعمولا"بهت سیب میدم که بخوری وقتیم که سیبت تموم میشه میگی هوممم هومممم یعنی بازم میخوام ومن بازم بهت سیب میدم.              ...
25 آبان 1391

کاکائو چوبی

         خوب مامانی این عکسایی که دیدی برای جمعه ای که گذشت یعنی(91/8/19)  اینجا میخواستیم بریم خونه مامانی وکار داشتیم توهم گیر داده بودی با من بازی کنین منم این کاکائو چوبیو دادم دستت وشما مشغول شدی وما کارهامونو کردیم بعدم رفتیم خونه مامانی کلی با داداییها وخاله بازی کردی                                                      &nbs...
25 آبان 1391

پارک با مامانی جون

اینم کلی عکس از پارک رفتنت با مامانی به تاریخ1391/8/16    دخملکم بدون تمام این عکسارو با عشق فراوونی که بهت دارم ازت گرفتم وهمشونو خییییلی دوست دارم ولی عکسایی رو که بالاشون برات  گذاشتمو از همه بیشتر دوست دارم،تو این روز فکر کنم 70-60تایی ازت عکس گرفتم ولی اینارو انتخاب کردم                    محو تماشای بازی بچه هایی جون دلمی    فدای نگاهت      دالی بازی با مامانی                آخر منو میکشی...
21 آبان 1391

آرینا و لگوش

این لگو رو عمو امیر زحمت کشیده و برات گرفته وفقط برای چند دقیقه باهاش بازی میکنی وبعد هم خداحافظ لگو تا فردا .        حالا دوباره برم روی میز،ومامان دوباره     ولی کیه که گوش کنه،میزم اگه بردارم شما موهای بنده رو تک تک میکنی ومن تسلیم میشم     (این عکسای چند  پست آخرو در عرض 15دقیقه ازت گرفتم حالا ببین چه ووروجکی هستی)                                         &...
20 آبان 1391

ووروجک

فقط خودت ببین              به قول خودت ایی تو سی      حالا خودت بگو باید باهات چی کار کنم ووروجک من                                                                            &n...
20 آبان 1391

پاگشایی عمه سمیه

نفسم الان دیگه شده چهارشنبه وامشب خانواده بابا میان خونم وعمه سمیه رو پاگشا کردیم،کلی کار دارم یه مقدار از کارهای غذا رو کردم ویه کوچولو هم از کارهای دسر و انجام دادم. امیدوارم غذاهام ودسرام خوب بشه ومهمونیم هم خوب برگذار بشه،قرار بود پنجشنبه دعوتشون کنیم ولی عمه معصومه پنجشنبه و جمعه کار داشتن به خاطر همین انداختیم به چهارشنبه.    الانم برم بخوابم که دیگه باید7صبح بیدار بشم،امیدوارم باهام همکاری کنیو اذییتم نکنی آمین        راستی امروزم(3شنبه) با مامانی رفتیم پارک وکلی عکسای قشنگ ازت گرفتم بعدا" برات میذارم فعلا" شب بخیر.    وای که چقدر خستم عزیزم ...
17 آبان 1391

اولین کوتاهی مو

            عزیز دلم چند وقتی میشد که مامانم،بابات،دوستامون وخالم و...خلاصه همه میگفتن موهای آرینا رویکم کوتاه کن جون بگیره از اونا اصرار از منم انکار که دوست ندارم و....    بالاخره مامان کوتاه اومد،فکر کردم ببرمت آرایشگاه که اونجا رو میذاری روی سرت، همینطوری من میخوام برات گل سر بزنم جیغ میکشی،فکر و فکر تا به این نتیجه رسیدم که خودمون اقدام کنیم،حالا کی دلش میاد وحوصلشو داره؟خودم که میترسم خراب کنم وهمه بریزن سرم بهترین انتخاب آقای پدر بودن وبنده دقیقا" موی شما وقیچی و دادم دست ایشونو ،جمعه که  مصادف بود با ماهگردت پدر گرامی و شما رفتید حمام وپدر ترت...
17 آبان 1391