آرینا ووروجآرینا ووروج، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

آرینا جونمی

شیرین زبون مامان

زرد:زَد              صورتی:صوتی              قرمز :مِمِز             سبز:سبز        سرمه ای:سُمه ای  بنفش:مَمَش     نارنجی:ناجی           آبی :آبی     پرتقال:مو تِقا       تخم مرغ:مو تِخا              بستنی:بَبَسی  &n...
8 ارديبهشت 1392

شیرین عسل منی

شیرینکم،شیرین عسلم هرچی از کارات بگم کم گفتم و هر روز یه کار جدید یا من یادم میاد ومیام برات مینویسم.   این روزا میری تو اتاق دایی عبدالرضا و اسپره و برسشو گذاشته دم دست شما،بعد موهاتو شونه میکنی و پیس پیس میکنی واز اتاقش میای بیرون میگی دَدَ و اگه کسی نزدیکت باشه دستشو میگیری وبا اون مثلا" میری دَدَ. داییت تو اتاقش یه لیوان بزرگ داره پر از خودکار میری رو تختش میشینی واون لیوانو میذاره جلوت و با خودکارش بازی میکنی شستیشونو میزنی و....وخییییلی این بازیو دوست داری ولی وقتی دایی خونه نیست نمیری سر وسایلش فقط میری دم در اتاقش ومیگی دایی نیست بیرون که میخوایم بریم باید موهاتو شونه کنی وگل سر بزنی و پیس پیس بزنی وبریم. &nb...
8 ارديبهشت 1392

دوباره پارک

عسلم این عکسا مربوط به 92/1/4هستش که طبق معمول اکثر روزا باهم رفتیم پارک به قول خودت سُ سُ بازی که الهی فدات بشم خسته نمیشی و تو طول روز صبح و عصر میگی ماما میم سُ سُ بازی.منم اکثر روزا میبرمت تو ماشینم که میشینی ول کن نیستی و مدام میگی سُ سُ بازی.    آرینا بدو ورود به پارک که خودتو مالک سر سره میدونی وبچه هارو نگاه میکنی وبعدم بهشون میگی نه آریناست (یعنی مال آریناست)    بعدم دیدی دخترا سوار تاب شدن و شما هم دویدی تاب سوار شدی شانس آوردم تو این پارکه از این تابا زیاده   اینجا هم دیدی دخترا رفتن سر سره با تعجب نگاه میکنی   بعدم میخوای بیای پایین بری دنبالشون سُ سُ بازی  ...
8 ارديبهشت 1392

اولین موی دُم اسبی

دیشب دادایی داشت موهاتو شونه میکرد که اومدم تو اتاق دیدم انگار موهاتو میشه از پشت بست سریع دویدم یه کش سر آوردم وموهاتو بستم وخواستم ازت عکس بگیرم مگه وایمیستی همش تکون میخوری.  نمیدونی چقدر نمک شدی حالا عکساتو ببین البته خیییلی با کیفیت نیست.   بعدم امروز کش سرای مامانیو برداشته بودی وبازی میکردی که خاله گفت بیا با گل سرای خودت بازی کن وظرف گل سراتو داد بهت منم پای کامپیوتر بودم دیدم اومدی پیشم یه گلسرتو دادی بهم بزنم به موهات منم زدم وبعد بعدیو دادی و به همین ترتیب تا نتیجه شد این خودت ببین   البته کلی از گل سراتو هم پیچوندم ونزدم فکر کن چی میشد سرت دخمل شیطونم عاشقتم هر روز از روز دیگه...
3 ارديبهشت 1392

اولین شهر بازی

پنجشنبه29 فروردین بابا مهدی اومد دنبالمون و گفت بریم بیرون،بعد گفت عمو اکبرگفته (شوهر عمه مهشید) اگه حوصله داشتی بچه هارو ببریم بیرون وبابا بهم گفت نظرت چیه منم گفتم باشه خلاصه رفتیم دنبالشون وشما هم که عاشق تینا نمیدونی چقدر خوشحال بودی ،بردیمتون یه شهر بازی سرپوشیده تو شریعتی که اسمشو نمیدونم اینجا شد اولین شهر بازی رفتن شما که خیلی وقت بود دلم میخواست ببرمت ولی بابا فرصت نمیکرد بعدشم شام بیرون بودیم وشما تا جایی که جا داشت آتیش سوزوندی اینم چند تا عکس       ا ین مثلا"یه تله کابین بود که با هم سوار شدیم زیاد خوشت نیومد   از این اسبه خیییلی خوشت اومده بود و همش میگفتی بازم ...
3 ارديبهشت 1392

کارهایی که تو این مدت میکنی

عسل عسلم دردونه خونم،اینقدر شیرین شدی که هر چی بگم کم گفتم اینقدر قرتی شدی که فقط میگی آهنگ بذارید من برقصم.عاشق آهنگهای شاد شهرام شپره ای البته هر کدومش یه دوره ای داره الان گیر دادی به آهنگ جدیدش که اِیوَله.بعدم عاشق آهنگ کامیاری به اسم بیا نزدیک من که تو ماشین از اولی که میشینیم تا به مقصد برسیم مدام باید گوش کنیم تا آهنگم عوض میکنیم سریع میگی بابا متی کایا(کامیار) تا موزیک شروع میشه حالا یا کلیپ پخش میشه یا آهنگو میشنوی اسمشو میگی حالا یا کامیار که میگی کایا یا شهرام که میاد میگی اِبَل(ایول) در ضمن قبل تر آهنگهای بروبکسم دوست داشتی مخصوصا" بدو دیره که الانم یه وقتایی یادت میاد و به بابا میگی   بدو دیه(بدو دیره).  تو ...
2 ارديبهشت 1392

آرینا در اتاقش

اول عکساتو ببین تا برات بگم.        ٢٦اُم فروردین دایی عبدالرضا شروع کرد به بازی کردن با شما زیر میز نهارخوری،که چهار دست وپا از زیر میز و صندلیا میرفتیو عشق میکردی تا دادایی رفت به کاراش برسه من اومدم و بعد از بازی باشما وخسته شدن گفتم اینجا اتاق آریناست و عروسکاتو دفتر و مدادتو آوردم وتو هم خیلی خوشت اومد از اون روز تا حالا اینجا شده اتاقت و روزا یه موقعهایی اونجایی وبازی میکنی و بقیورو صدا میکنی و میگی بیا تو اتاق آرینا ...
30 فروردين 1392

پارک کوروش

نوزدهم فروردین دایی علیرضا گفت بریم پارک کوروش از نی نیمون عکس بگیریم منم که از خدا خواسته شما رو حاضر کردم و رفتیم.  مامان فدات بشه که فقط دوست داری شیطونی کنی و ما با بدبختی ازت عکس میگرفتیم.  عکساتو خیییلی دوست دارم بازم مرسی داداشی       دادایی بهت میگه بخند آرینا وشما     دیووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونتم        مامانت میمیره برای دخمل کوچولوش       ...
30 فروردين 1392

آرینا و سه چرخه

دخملکم گفته بودم عیدی امسال منو بابا مهدی به شما یه سه چرخه بود.                        اینم شما با سه چرخه ات،مبارکت باشه نفسم در ضمن باید بگم خیییلی دوسش داری و معمولا" صبحها یا عصر ها باهاش میبرمت بیرون کلی که سوارشی هیچ بعدم پیاده میشی تا خودت راش ببری و وقتی هم خسته میشی تاتی میکنی و بعد دوباره سوارش میشی ومیایم خونه     ...
30 فروردين 1392

سیزده بدر 92

سیزده بدر امسال عمو کامیار (دوست بابا)زنگ زد که بریم باغشون.                  ما هم صبح سیزده با خانواده بابا مهدی رفتیم باغ.خییییلی خوش گذشت مخصوصا" به شما جیگر مامان و منم خوشحال که آرینا عسلم اینقدر شادِ و داره با بچه ها بازی میکنه.              حالا عکسامون.    تینا همش مواظبت بود. اینجا این تِیو برداشتی تا حیاط باغو تمیز کنی ول کنشم نبودی     تینا و آرینا و یکتا    اینجا هم بابا داشت برای نهار ذغال درست میکرد که شم...
30 فروردين 1392